صد حنجره خون از سخنم ميريزد
با بار غمي كه روي دوشم مانده است
بر كوه اگر تكيه زنم ميريزد
شعر و ادبیات
صد حنجره خون از سخنم ميريزد
با بار غمي كه روي دوشم مانده است
بر كوه اگر تكيه زنم ميريزد
به معصومه و مجتبی عزیز تولد دردانه شان " ماهور " رو تبریک میگم
به یاد باران که دنیایی نشد
این هم کار جدید برا اونایی که غر میزنند که چرا نمی نویسم
گلها سزاوار چیدنند
و من سزاوار طعنه خوردن
و خم شدن
تو قد بکش
طعنه هایت بی نهایت است !
حفظ نمیشوم تمام پهنای صورتت را
به حذف مبتلایم ، مثل تو
که وجودم را سالهاست
از یاد برده ای .
سیاه سیاهم استاد...
پانوشت
۱.............................................................................
خیانت/خودخواهترین/شرطی تهی از من / 150میلیون نحس نوش جان!
اینها لغات کلیدی ذهنش بود و مدام تکرار میکرد و دشنه ای که هر روز در قلب خودش...
۲.....................................
باید صدا را دست سرد چاه داد و رفت وقتی برای حرف خدا هم غریبه است !!!
با سلام
به اصرار دوستان به روز شد
...ما همچنان به اجبار روزگار در کوچه پس کوچه های شب پرسه می زنیم یه یاد هر آنجه روز را هدیه می آورد...
من دیگر ناله نمیکنم
قرنها نالیدن بس است!
میخواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت میکنم
خاموش بودن یهتر از نالیدن است
دکتر شریعتی
........................
شک دارم...
روز اول دنيا يكي بود
و همانجا چشم باز كرد
- پرندهها، همان كلاغهاي سياه دو خطي
پر كشيدند-
صفحه روزگار سفيد شد
روز دوم، دنيا 2 تا بود
يكي بود و ديگري
هم بود
و روزگار نبود
يكي در دست يكي بر لبه هيچ زمان
نشسته بود
و سايههاشان كوتاه مي شد
- هميشه آفتابي شدني در راه است-
روز چند و سوم است
من بودم و تو
سايه ات سنگين شد
و تمام صفحه پر شد از
كلاغهاي دو خطي
سالها مي گذرد
و كلاغها رفته يا مانده
به جهنم؛
يادم كه نميآيد!!
شك دارم به تاريخي
كه با نام تو شروع شده باشد
...........................................................................................................................................
پانوشت ۱:
گفت :دیگه خوشی ندارم.از امروز تا عمر دارم بدبختم
روزهای زیادی نبود که دخترک تنها بود و تمام مدت گریه میکرد که بادبادک آرزوهایش را به زور پسر پرواز داده بود.
گفت :از امروز تا عمر دارم بدبختم و به عروسی میرفت به مسافرت...و غمش چسب مویی بود که شب عروسی خوش تیپش کرده بود و به راحتی تکه های شکسته دختر را فراموش کرد تا فرصت مناسب!!! پذیرفت تمام نسخ های نفیس خظی دستورهای آنها که حالا کنارش پایکوبی می کردند.آنقدر به سرعت دخترک را از یاد برد که همه بهت زده بودند آری او نبود اما خلاءی یا تهدیدی در رفتار پسر احساس نشد
دخترک به گور موکول شد.با آرزوی دیدن سیاهی آنان که سیاهش کردند...
مثل پایداری در عهد تنها بدبخت شدن را نیز با بغض پذیرفت
............................................
پانوشت ۲: تو و خدا از جتس هم تصمیم میگیرید :از چی راضی هستی ؟!!!!
چشم
کتابها به زودی در دستانت خواهند بود
جای سابق من از آن آنها..........
( مراقب کاکتوسها باش)
با سلام
بنا به دلایل کاری و تا حدی تنبلی مدرنیته(تایپ کردن) به روز میشویم
از تمامی دوستان پوزش می طلبیم
با دو طرح در خدمتتان هستم
..........................................
1
از من شروع می شود
دنیا
ودر تو خلاصه می شود
2
فاصله به قدری کوتاه شده
که اگر
دراز به دراز برایت بمیرم
لبهایم...
رباب علیپور
...........................................
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی:هرگز
پاسخی سخت ودرشت
پاسخی سخت ودرشت
پاسخی سخت ودرشت
.
.
.
.ومرا غصه این هرگز کشت...............
حمید مصدق
سلام ممنون از حضورتون
شرمنده به روز نمیشم
دوباره اوضاع واحوال دلم به شدت ابریه...
۱
به روزها که چشم می دوزم
شب ها همه یلدا میشوند
وحریص به آغوشم میکشند
" پاهایم عریان میشود!"
۲
مردی می آیدو روز میشود
آنقدرهوا روشن است که سفید میشویم
نزدیک ظهر میشود
مردی آمده است
وروز به شدت فراوان است
ودستانش مرداد داغ تابستان!
۳
پایان قصه ناخوش است
و من تب کرده ام وهمیشه خواهم سوخت
خواب دیدم که روز میشود
همیشه خواهم سوخت
مثل
پاهای لطیف برهنه یک در کویر داغ تابستان!
رباب علیپور
میان روزهای همیشه
به ناگاه به دنیایم شب میکشی
نفسی عمیق
فاصله میشود
میان دو سکوت بیمکث!
نوک انگشتان پاهایت
ردم را بو میکشد
به خواب می رسیم
:اتاقی که همیشه سانسور میشودو
روزها بیخواب
چشمان خسته ام به بالشت گره میخورد
نفسی عمیق
دست میشود برای بغل کردنم
"سانسور میشویم"
.
.
.
وتمام بیننده ها
روی صندلی ها
پشت صحنه رابا لباس شب اکران میکنند!
با توام
چشمانت هیچ ندیده
فهمیدی؟!:شب کوری!!!
رباب علیپور
.....................................................................
سلام خواستم بدونی میام تا ببینم ردپات به جاست یا نه اما ...میدونم میخوای حرف جدیدی بزنم
حرف زیاده اما انتقالش از دفتر به اینجا که بهش سر میزنی هم حوصله میخواد هم دلشو!!
کاش میشد تکرار بشم با تمام غلط های ...
بقیه حرفام بمونه وقتی چشاتو میبندی و بم فکر میکنی...